ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

217

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

اما نسوى منشى مىگويد كه سلطان جلال الدين به سوى سرزمين گرج روان شد چون به رود ارس رسيد بيمار شد و برف نيز به شدت باريدن گرفت . چون بر تفليس حمله كردند مردم به قتال بيرون آمدند . و از سپاهيان جلال الدين شكست خورده بگريختند ولى جلال الدين پيشدستى كرد و پيش از رسيدن آنان به شهر ، به شهر در آمد و آن را در تصرف آورد لشكريان او دست به قتل و غارت گشودند و هر چه گرج و ارمن در آنجا يافتند كشتند . جمعى از مردم به قلعه پناه بردند . جلال الدين با گرفتن اموالى عظيم با ايشان مصالحه كرد چون آن اموال بياوردند آنان را به حال خود واگذاشت . عصيان فرمانرواى كرمان و حركت سلطان به سوى او چون سلطان جلال الدين سرگرم فتوحات گرج و تفليس بود ، براق حاجب را در كرمان هواى عصيان در سر افتاد و بر آن بلاد مستولى شد و ما بدان اشارت كرديم و گفتيم كه او را غياث الدين برادر سلطان جلال الدين در كرمان به جاى خود نهاده بود و اين بدان هنگام بود كه آهنگ عراق داشت . هنگامى كه جلال الدين از هند باز آمد در كار او به شك افتاد و قصد دستگيرى او داشت ولى از آن كار منصرف شد و او را در مقام خويش در كرمان ، باقى گذاشت و براق حاجب اكنون سر به عصيان برداشته بود . سلطان جلال الدين آهنگ خلاط داشت كه اين خبر بشنيد خلاط را واگذاشت و شتابان به كرمان رفت . برادرش غياث الدين نيز با او همراه بود . سلطان وعده داده بود كه اگر كرمان را مستخلص كند به او دهد . سلطان بنه و حرم را در گيلگون نهاده بود و شرف الملك وزير در تفليس به قلع و قمع بقاياى گرج مشغول بود . جلال الدين رسولى با خلعت و پيامهاى دلپذير نزد براق حاجب فرستاد و او را به خدمت خواند . براق حاجب بيمناك شد و به آن وعده اعتمادى نداشت . اين بود كه قصد يكى از دژهاى كرمان نمود و در آنجا تحصن گزيد . رسول بيامد و ماجرا بازگفت . چون جلال الدين دريافت كه دست يافتن به آن دژ نياز به محاصره و صرف وقت دارد ، در نزديكى اصفهان مقام كرد و خلعتى براى او فرستاد و در همان مقام كه بود ابقايش نمود . وزير جلال الدين ، شرف الملك در تفليس بود و از سوى گرجيان در تنگنا افتاده بود . ميان امرايى كه در گيلگون بودند چنان شايع شد كه گرجيان او را در تفليس محاصره كرده‌اند ، از اين رو اورخان يكى از امرا با لشكر خود راهى تفليس شد . در اين اثنا بشيرى از نخجوان بيامد و بشارت داد كه سلطان از عراق برسيد . وزير شرف الملك چهار هزار دينار به او مژدگانى داد . چون سلطان بيامد لشكر در بلاد گرج پراكنده ساخت . ايوانى سركردهء ايشان و چند تن ديگر از اعيان مقاومت ميكردند . سلطان لشكرى ديگر به شهر قرس فرستاد و آنجا را به سختى در محاصره افگند و خود به تفليس بازگرديد .